لغت نامه دهخدا حرف س (سین)

این افزونه از بانکهای اطلاعاتی لغتنامههای مختلف همچون دهخدا، معین، عمید یا واژه نامه آزاد استفاده میکند. اینکه ناراحتی ندارد. خوب از این اصطلاحات ایرانی استفاده نکنید. طی این نیم سده کسانی مانند علی اکبر دهخدا صاحب لغت نامه، محمد قزوینی (پسر عبدالوهاب قزوینی یکی از نویسندگان نامه دانشوران) که خود نقش موثری در تربیت جمع کثیری از کارشناسان جوان تر ایفاء کرد، ملک الشعرای بهار که در کنار استادی در شعر فارسی از نوادر ادیبان و محققان این عصر است، حسین پرنیا نویسنده ی تاریخ ایران باستان، پورداود نخستین متخصص ایرانی متون اوستا، فروزانفر (بدیع الزمان بشرویهای) و فاضل تونی و جلال الدین همائی که هر سه در علوم قدیمه و معارف اسلامی دست قوی داشتند و آثار تحقیقی گرانب هایی پدید آوردند، عبدالعظیم قریب و مجتبی مینوی و سعید نفیسی و سید احمد کسروی و احمد بهمنیار (دهقان) و رشید یاسمی و پروین گنابادی و نصرالله فلسفی و عباس اقبال و محیط طباطبایی و سپس نسل جوان تری از قبیل صادق هدایت و ذبیح الله صفا و دکتر محمد معین، و دکتر خانلری و فره وشی و باستانی پاریزی و محمد جعفر محجوب و عبدالحسین زرین کوب و محمد علی اسلامی ندوشن و شفیعی کدکنی و ده ها تن دیگر که برای احتراز از اطاله ی سخن نام نمیبریم و حال آن که در میان آنان پژوهندگانی در حد ارزش نامبردگان کم نیستند و ما تنها به دادن نمونههایی چند اکتفا کردیم و سکوت ما درباره ی دیگران به معنای نشناختن قدر کارهای ارزشمند آنان نیست.

1)رئیس طبقهء جنگیان ایران در زمان ساسانیان. درتركی آذربایجانی یک فعل دستورصرف شدنِ( نُه هزار ) فعل تركی است و تنها فعل بودن بیقاعده و ازاین قاعده مستثنی است، اما در فارسى هیچ فعلی، دستورصرف برای ( دوسیت وهفتاد وهفت ) فعل دیگر نیست، کسروی درمقاله ای به عربی ( اللّغة الترکیة فی ایران / دوم نوامبر ۱۹۲۲ / ۱۳۰۱ یازده آبان / صفحۀ ۴۶ -۴۷ و۶۱- ۶۲ ) در مورد برتری نظم گرامری ترکی آذربایجانی نسبت بفارسی مشروح تر قلمفرسائی کرده است. رفت بایدت ای پسر مَمْغَز تو هیچ.رودکی. زبان به نسبت ساده ای حساب میاد. کاربرد حرکات عربی (زیر، زبر، پیش، تشدید و جزم) در واژه های “فرهنگ آریایی” بخاطری روی دست گرفته شد، که مردم با آن آشنایی دارند و بلد هستند، که یک متن و یا واژه را چگونه بخوانند و درست تلفظ کنند، زیرا یکی از وظایف یک فرهنگ، درست تلفظ کردن و خوب خواندن یک لغت و یا واژه است، و مرجعی باشد برای مردم، که چنین رسالت را “فرهنگ آریایی” در حد یک زبان محلی انجام داده است.

خشکی و داغی باشد که بر روی و اندام مردم افتد و آن را به عربی کَلَف خوانند. یعنی ایرانیان آن بحور و ازاحیفی یا زحافاتی را که با اوزان هجایی خودشان شباهت داشت گرفتهاند و شعر را در قالب افاعیل، گنجانده و سرکشی های شعر هجایی را از آن حذف کردهاند. پس از انتقال سازمان به مجلس شورای ملی قسمتی از کتاب های خطی و چاپی آن مرحوم به کتابخانۀ لغت نامه تحویل داده شد و بقیه در تصرف ورثۀ آن مرحوم باقی ماند.

سه ته بود چرا که هر دو جانب آن دو ته نقره باشد در میان یک ته مس باشد و ستوقه معرب این است، از شرح نصاب. متوکل چندان نفقه کرد و کشتیهای علف فرستاد اندر دریا، که ایشانرا بسنده بود سه ماه. و حرارت معده اندرین گواریدن تنها بسنده نباشد لکن حرارت اندامهای دیگر که گرد معده نهاده آمده است اندر آن یاری دهند. قناعت. رجوع به بسنده کاری شود. که گر خار کاری سمن ندروی. ترکی و گر فارسی. تنظیمات مختلفی برای این امکان در نظر گرفته شده است که یکی از آنها تنظیم زبان معنی لغت به فارسی یا انگلیسی است.

مزیدعلیه بس که در اصل به معنی کفایت است و به مجاز به معنی بسیار و به معنی کافی نیز آمده است. کفاف و کفایت. (برهان). اکتفا. کفاف. || شایستگی. باشد ولی ما از نظر رعایت رسم خط متنهای متقدمان آنها را در ذیل «بسند» آوردیم. حتی یک عده با سوادان نیز نمی توانند کلمات اصل زبان خود و عربی را تفکیک نمایند. ما شما را نمی خواهیم . از نويسنده و جای چاپ گفتارش نام نمی برم تا سخنم جنبهی شخصي پيدا نكند. تا بفرمایم که شما را طعام دهند که بسنده بود مر شما را و هم از شما بر شما امیر کنم.

گویند طب و نجوم و هیئت و طلسمات و علوم غریبه را خوب میدانسته است. و در فارسی حسن مسن گویند. علماء گویند مقام صاحب مروت به دو موضع ستوده است. عقل بسند است یار غار مرا.ناصرخسرو. مرا این بسند است تا روز مرگ. راضی و خشنود : ولیدبن مغیره پیرتر بود ایشان را از پیکار بازداشت و گفت بر آن باشید که هرکه نخست بدین مزگت آید او را حاکم کنیم تا میان ما داوری کند و به داوری او بسنده باشیم.

4) مثل است که می گوید: تا نگرید طفل کی نوشد لبن. دشوار می توان گفت که زبانهای میانه از چه تاریخی آغاز شده اند ولی از کتیبهء شاهنشاهان متأخر هخامنشی میتوان دریافت که زبان پارسی از همان ایام رو بسادگی میرفته و اشتباهات دستوری این کتیبه ها ظاهراً حاکی از این است که رعایت قواعد دستوری از رواج افتاده بوده است. چنانکه اشاره شد، زبان هخامنشی ها ( زبان آری یا ) را مستشرقین در جهت شجره سازی برای زبان فارسی کنونی، زبان « پارسی باستان » نامیده اند که مترادف یا، ترجمه به فارسیِ « فرس قدیم » است، « پارسی میانه » همان پهلوی ( اشكانی ـ ساسانی ) است و فارسى درى ( تاجیكی ) هم زبان بعد ازاسلام ومتأخری است، بی ارتباط تحولی زمانی و مكانی( جغرافیائی ) به آندو، ولی متأثرازلهجههای باقی مانده ازتمام زبانهای تحلیلی( هند وایرانی ) و پیوندی یا التصاقی ( ارال و آلتائی ) و تصریفی یا قالبی ( سامی ) ازجمله تركی و بخصوص عربی كه مؤلف محترم بخوبی با عدد و رقم، كم وكیف آنرا برای اولین بارنشان داده است.

ریشه شناسی: فرانسوی میانه cimeterre، از ایتالیایی باستان scimitarra، شاید از فارسی «شمشیر». زبان فارسی یا دری اصلا وجود مستقل ندارد. حاصل این وضع تحولی در زبان ادبی و رسمی بود که در اصوات ملفوظ و وجوه و صیغه های صرف فعل و ترکیب کلمات و عبارات مشهود است . این تأثیر بجائی رسید که هشتاد الی نود درصد کلمه های زبان دری را لغات و ترکیبات عربی تشکیل میکرد.

از ویژگی های منحصر به فرد این فرهنگ لغت میتوان به قابلیت ترجمه کلمه به کلمه متون انگلیسی فایل های TXT و HTML اشاره کرد, این دیکشنری فایل های متنی مورد نظر شما را از ورودی دریافت نموده و پس از پردازش سریع آن , معانی کلیه لغات موجود در صفحات را بصورت TXT یا HTML در اختیار شما قرار میدهد! از جمله ویژگی های بارز این کتاب که آن را از دیگر کتاب های مشابه متمایز می کند، دسته بندی لغات به صورت روزانه است.

به بدی سخت افکندن کسی را. و اگر از این نوشتن گیرم سخت دراز شود و این موعظت بسنده است. یک شاه بسنده بود این مایه جهان را. مکن جانت نسپاس و دل را نژند.فردوسی. دل بر گهر سرخ نابسوده. که مرا باز همی ساده دل انگاری.منوچهری. اینک سرای تو، که بغزنین می بینید مرا گواه بسنده است. مرا بنفشه بسنده است زلف آن سرهنگ. بنفشهء تو، ترا بس بود بنفشه مچین.فرخی.

و گفت این را به بلخان کوه فرست ترا پنجاه هزار سوار مدد آید، گفت اگر بسند نیاید، کمان بداد و گفت بنشان بترکستان فرست اگر دویست هزار سواری خواهی بیاید. کفی بالموت واعظا؛ مرگ بسنده است که خلق را پند دهد. مرکب از بس و اند که بزعم هرن آلمانی همان اند بمعنی مقدار کم و اندک است، پس بسنده یعنی کم، کافی شاید هم نون و دال ادات صفت است مانند شرمنده. مرادف بسی است مقابل کم و اندک. زبان انگلیسی یکی از زبان های هندواروپایی از شاخهٔ ژرمنی است. آشنایی داشته است، ومطالب علمی به زبان های مختلف نوشته اند.

همین موضع بخردانه اسلام و مسلمانان به تدوین اسلام علمی و تمدنی منجر شد، چون از تجربههای خرده فرهنگها به خوبی سود برده است. به نظر نگارنده، تعبیر تمدن پارسی بهتر به نظر می­رسد، چون این تعبیر اکنون از معنای سرزمینی خاص خود گسترش یافته و یک حوزه زبانی را دربرمیگیرد. مفرما غمزهء خونریز را کز خط حشم گیرد. به نرمی بیرون آوردن چیزی را. رجوع به ماللهند چ 1925 م. رجوع به شعوری ج 1 شود. قانع. صبور. خرسند به بهرهء خویش. چرا خیره می دست یازی به بد.فردوسی.

درجای دیگر می گوید: زهی قرآن پارسی، زهی وحی ناطق پاک. ظاهراً این نخستین ترجمه اروپایی از شعرهای پشتو بوده است. دراين اتحاديه حدود يکهزار شاعر و نويسنده از سرتاسر افغانستان عضويت داشتند که آثار شان علاوه بر زبانهای پشتو و دری در ساير لسانهای رايج کشور از طريق مرکز وولايات منتشر ميشد. شرف الدین یحیی منیری عارف فاضل درهمین زمان به تالیف آثار گرانقدر خود پرداخته بود. سراج الدین ابوطاهر محمد بن محمد بن عبدالرشید. مهمترین کتابهای این قرن عبارتند از : تاریخ بلعمی (ابو علی محمد بلعمی)، حدودالعالم من الشرق الی المغرب (نویسنده نا معلوم)، تاریخ سیستان (نویسنده نا معلوم)، التفهیم (ابو ریحان بیرونی).

محمد و علی و فاطمه و حسین و حسن. حسن عمید در نیمهٔ دوم سده ۱۳ هجری خورشیدی، در شهر مشهد چشم به جهان گشود. یقال: حسن بسن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (دزی ج 1 ص87). بستناج. رجوع به بستناج و دزی ج 1 ص87 شود. رجوع به سنجیدن شود. بناً او عین اشتباهات را تکرار نموده است، مانند تعلق نادرست تألیف «عیار دانش» («علمخانه دِ دانش») به او که از کتاب مشهور «کلیله و دمنه» ترجمه شده است.

دیدگاهتان را بنویسید