لغت نامه دهخدا حرف س (سین)

آنطور که آگاهان نوشتهاند، وی چند میلیون فیش از روی متون معتبر استادان نظم و نثر فارسی و عربی، لغتنامههای چاپی و خطی، کتب تاریخ و جغرافیا، طب، ریاضی، هندسه، هیئت، حکمت، کلام، فقه و … تاریخ بیهقی چ ادیب ص82). زبان پهلوی ساسانی یا پارسیگ و زبان پهلوی پارتی یا پهلویگ چنان به یکدیگر نزدیک بودند که مردم این دو زبان سخن یکدیگر را به خوبی درمییافتند و همین اندازه خویشاوندی و نزدیکی را نیز میتوان پیش از آن میان دو زبان پارسی باستان و مادی گمان برد که هر یک در همان محلی که سپستر میهن زبان پارسیگ و پهلویگ بود رواج داشتند.

از این زمره بودند منظومههای رودکی، سندباد نامۀ قنارزی، اشعار منجیک تزمذی و برخی شعرای دیگر، این سبک را دری یا پارسی دری میگفتند. ۸ – آمده است که چون شاعران یعقوب را به تازی ستایش گفتند و او سخن آنان را درنیافت، گفت: «چیزی که من اندر نیابم، چرا باید گفت» و از آن پس شعر رسماً زبان دری گشت. در collocation پیشوند -co به معنی با هم و location به معنی مکان است. ولی با کم شدن موبدان و گرویدن دهقانان به دین نوین، موقعیت زبان پارسیگ روز به روز ضعیفتر میگشت و کم کم بر سر جانشینی آن، مبارزهای میان دری و عربی در گرفت.

پس با پای گرفتن فرمانروایی سامانیان، دری که زمانی نام زبان درگاه ساسانیان بود، اکنون نام زبان درگاه سامانیان، یعنی نام زبان مردم خراسان گشت، در برابرِ، فارسی به عنوان زبان دیگر جاها، و بهویژه پس از آن که فارسی خراسان به دلیل آمیختن با گویشهای محلی، تفاوتهایی نیز با فارسی نقاط دیگر پیدا کرد، این اختلاف نام مجوز دیگری نیز یافت، چون واقعاً بسیاری از این واژههای گویشی خراسان، برای سخنوران غیر خراسانی مهجور و نامفهوم بود. به سخن دیگر، همان نظری را که ظهیری سمرقندی در سدۀ ششم دربارۀ سندبادنامه قنارزی گفته، 110 سال پیش از او، گرگانی درباره ی متن اساس کار خود گفته است.

به آلمانى هم جرمنى (گرمن ) گفته مى شود ولى مردم اش زبان خود را “دويچ” مى نامند ولى دانشگاه ادبيات خود را گرمنيسيتک. در بالا گفته شد که پارسیگ دنبالۀ پارسی باستان است. برنامه موبایل پارسی جو برای سیستم عامل اندروید را میتوانید به صورت مستقیم یا با استفاده از اسکن کد qr دریافت نمایید. اما از آن جا كه زبان هر ملت با ديگر نهادهای زندگی اجتماعی و سياسی اش پيوندی انداموار دارد، همهی جنب و جوشهای نوجويان و رهايی خواهان و دوستداران پيشرفت و پويایی جامعه، در زبان آنان نيز باز می آيد و انگيزهی ديگرديسی و نوگرديدن آن می شود، ما درجامعهی ايران و در ميان همهی فارسی زبانان نيز در دو سدهی پشت سر، شاهد پديداری و پيشرفت گام به گام چنين فرآيندی بوده و ديدهايم كه زبان عليلِ ميرزا بنويس های درباری و ديوانی و سنگواره های دخمه های خاموش تاريخ، به زبان زنده و پرخون و پويای شعر و داستان و نمايش نامه و زبان روشن و استوار و رهنمون دانش و پژوهش امروز ديگرگون شده و كاركردهای بسيار گستردهتر و متفاوت با گذشته يافته است و تازه در آغاز راهيم.

جدا از انگيزهی آرمان گرايی و بنيادجويی در کار نويسندگان ايرانی – که بدان اشاره رفت تاثيرپذيری شماری از آنان از کارهای يکي از گروههای پارسيان هند به نام فرقهی آذرکيوان در قالب کتابهايي چون دساتير، چار چمن شهرستان و دبستان المذاهب، به گرايشهای آرمان خواهانهی نخستين، شور و گرمی بيش تری بخشيد. ۹ – ناصر خسرو، سفرنامه، به کوشش محمد دبیر سیاقی، تهران ۲۵٣۶ ، ص ۹. همچنین آن جا که محمد ظهیری سمرقندی مولف سندباد نامه، دربارۀ نگارش پیشین این کتاب که خواجه عمید ابوالفوارس قنارزی در سال ٣٣۹ هجری از پهلوی به فارسی ترجمه کرد، مینویسد: «این کتاب را (قنارزی) به عبارت دری پرداخت، لکن عبارت عظیم نازل بود و از تزیین و تجلی عاری و عاطل .

و اما آن چه ابن مقفع دربارۀ زبان دری میگوید نیاز به بررسی بیشتری دارد. شما می توانید برای داشتن یک مترجم، یک کتاب فرهنگ لغت بخرید و آن را همیشه به همراه داشته باشید تا هرگاه در پیدا کردن معنی یک لغت دچار مشکل شدید، از آناستفاده کنید. کتاب ۵۰۴ لغت انگلیسی که در ایران نیز ترجمه آن را از مترجمان و انتشاراتی های متفاوتی شاهد هستیم، یکی از بهترین کتاب های آموزش لغات پرکاربرد و البته اندکی دشوار زبان انگلیسی است. این نکته در یادگیری لغات انگلیسی جدید بسیار موثر است. ساکنین این ده از طایفهء ایتیوند و اولاد قباد هستند.

معرب از بربری. نام گیاهی است. ١ – ایران شناس سوئدی ویکاندر بر این است که چون سیاست جهانداری هخامنشیان یر پایۀ احترام به مذهب و فرهنگ اقوام دیگر بود، آنها در نشان دادن آگاهی ملی احتیاط میکردند و آگاهی ملی در ایرانیان در واقع با اشکانیان آغاز میگردد و نیز از همین زمان است که درفش کاویانی درفش ملی و نام ایران نام رسمیاین سرزمین میگردد. به سخن دیگر: زبان فارسی تا زمانی که تنها زبان گفتار بود به آن دری میگفتند و نه پارسی، ولی پس از آن که در میانۀ سدۀ سوم هجری به جای زبان پارسیگ زبان نوشتار گردید نام پارسی هم بدان داده شد و از این زمان دارای سه نام گردید: پارسی، دری و پارسیدری.

پیش از آن و هم زمان با رواج زبان دری، با نفوذ زبان پهلویگ و سپس زبان پارسیگ، که به ترتیب زبانهای نوشتار در زمان اشکانیان و ساسانیان بودند و همۀ فرمانها و نامههای دولتی به آنها نوشته میشد و نیز تبلیغات مانی و شاگردان او در خاور ایران به زبان پهلویگ، راه برای پیشرفت زبان دری که با پارسیگ و پهلویگ خویشاوندی نزدیک داشت و بسیاری از واژههای این دو زبان را گرفته بود، کوبیده و هموار شده بود. دوم سبک آثاری که در ترجمه و تالیف به پارسیگ و پهلویگ و به زبان فارسی استاندارد در بیشتر نقاط ایران نزدیک بود.

برخلاف پارسیگ که دنبالۀ پارسی باستان است، پهلویگ دنبالۀ مادی نیست، ولی دورۀ باستانی پهلویگ که با زبان مادی خویشاوند نزدیک بود، چنان که هنینگ ( W.B. امید آنکه حجم مناسب نرم افزار دریافتش از اینترنت را سهولت بخشد و کمکی هرچند کوچک به جامعه ی ایرانی در زمینه ی زبان پارسی بکند. با توجه به آنچه که در مقاله ی روش درست تقویت زبان انگلیسی گفتیم، برای یادگرفتن هر علمی می توان … ترجمه فارسی به انگلیسی ؛ چرا و چگونه؟ متاسفانه، آزمون های زبان دانشگاه ها و مدارس ایران عموما به صورت کتبی زبان آموزان را ارزیابی می کنند.

بنابراین در عین حال که سخنوران عموماً فرقی میان پارسی و دری و پارسیدری نگذاشتهاند و هر سه نام را بهجای یکدیگر به کار برده اند، ولی گاه نیز دری و پارسیدری را فارسی خراسان و پارسی را زبان همۀ ایران نامیدهاند، ولی در اینجا نیز همانگونه که اشاره شد، نه به عنوان دو زبان مستقل، بلکه به عنوان دو سبک از یک زبان واحد. زبان فارسی یا دری حدود دو هزار و پانصد سال پیشینه دارد که از آن حدود هزار سال نخستین زبان گفتار در جنوب غربی ایران و سپس حدود هزار و پانصد سال زبان گفتار و حدود هزار و صد سال اخیر آن، زبان نوشتار در بخش بزرگ سرزمینهای فلات ایران بوده است و روزگاری به عنوان زبان فرهنگ و ادب، به کشورهای دیگر نیز نفوذ کرده است.

با پديدارشدن شماری شاعران شاهنامه سرا و در نقطهی اوج آنها، حكيم ابوالقاسم فردوسی توسی و سرايش شاهنامهی بزرگ او – كه نقطهی عطفی بود در تاريخ زبان و فرهنگ ما – زبان فارسی به تمام معنی، زبان گفتار و نوشتار همهی ايرانيان و ايرانی تباران و ايرانی فرهنگان شد و تمام تلاشهاي نهاد خلافت و كارگزاران ايرانی نمای آن برای بازگردانيدن آب رفته به جوی و رسمي و پايدار نگاه داشتن زبان عربی به جايی نرسيد و ايرانيان – بر خلاف بيش تر سرزمينها و كشورهای تسخيرشده ازسوی تازيان – همچنان ايرانی و فارسی زبان باقی ماندند، يعنی درواقع، فارسی زبان ماندند تا ايرانی بمانند.

اين زبان در زمان ساسانيان، همچون گويشی از زبان رايج روزگار (یعنی زبان پهلوی) و با تاثيرپذيری از ديگر زبانهای كهن ايرانی شكل گرفت (١) و به تدريج نيرومند شد و در دوران پس از اسلام، با از رواج افتادن زبان پهلوی، به صورت زبان مشترك رايج درايران و سرتاسر سرزمينها و تيرههای ايرانی (فراگير افغانستان و فراز رود يا آسيای ميانهی كنونی و بخشهايی از پاكستان و هندوستان كنونی) درآمد و تا دو سده تنها زبان گفتاری باقی ماند و اگر هم چيزی بدان نوشته شده بوده باشد، به دست ما نرسيده است.

خط میخی از چپ به راست نوشته می شده است واولین خط ایرانی بود،کتاب مخصوصی از آن زمان باقی نمانده است.فقط چند نبشته و کتیبه توسط اردشیر و کوروش و خشایار شاه و نیز کتیبه داریوش بزرگ بر کوه بیستون در کرمانشاه باقی مانده است و به همراه آن یک کتاب دینی به نام اوستا(اواخر ساسانی)داریم. تعداد زیادی کتاب و کتیبه و سکه باقی مانده است و خط پهلوی از راست به چپ نوشته می شده است. ١۶ – همچنین حکیم میسری در دانشنامه که در سال ٣۷۰ هجری در دانش پزشکی سروده است، آن جا که در دیباچۀ کتاب خود سخن میگوید، پارسی و دری را یک زبان گرفته است (بکوشش برات زنجانی، تهران ١٣۶۶، بیت ۸۵ – ۸۰).

زبان دری وقتی زبان نوشتار شد، به همان گونه که خط را از عربی گرفت، از زبان نوشتار پیشین، یعنی پارسیگ نیز، که اکنون پارسی خوانده میشد، نام را گرفت. مثنوی (مهروماه) وکتاب سیرة العارفین از آثار این شاعر پارسی گو است. آنچه ابن مقفع دربارۀ زبان خوزی و زبان سریانی میگوید، در این جا موضوع گفتگوی ما نیست. از همینروست که قطران تبریزی در سال ۴٣۸ هجری، هنگام برخورد با ناصر خسرو قبادیانی بلخی، مشکلات خود را در دریافت شعر منجیک ترمذی و دقیقی طوسی از او میپرسد و به همین دلیل ناصر خسرو درباره ی او میگوید: «شعری نیک میگفت، اما زبان فارسی نیکو نمیدانست» (۹)، که خواست ناصر خسرو از فارسی، فارسی دری خراسان است.

و اما دری زبان شهرهای مداین بود و درباریان به آن سخن میگفتند و منسوب به درگاه پادشاهی است و از میان زبانهای مردم خراسان و خاور، زبان مردم بلخ در آن بیشتر بود. فهلوی منسوب است به فهله، نام پنج شهر است و آن اصفهان و ری و همدان و ماه نهاوند و آذربایجان است. این که میگوید دری زبان درباریان و منسوب به دربار پادشاهی بود، از این سخن نخست این نکته درست میگردد که دری از در به معنی درگاه است که ابن مقفع آن را به “باب” ترجمه کرده است و خواست از در و درگاه در این جا، پایتخت، و دری زبان مردم شهرنشین پایتخت ساسانی و شهرهای مداین بود و این که میگوید از میان زبانهای اهل خراسان و خاور، زبان مردم بلخ در زبان دری بیشتر است، بدین معنی است که این زبان دری، از باختر ایران به خاور نفوذ کرده بود و در آن جا با زبانهای آن سامان آمیخته بود.

دیدگاهتان را بنویسید